شمارهٔ ۱۱۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
زاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین
نیک گفتی نیک پیش تا ببوسم آن دهانت
گر دل او گه گهی می رفت در فکر میانت
زآن میان و زآن دهان پرسد دلم سر بقین را
بی نشان از بینشانان زودتر باید نشانت
چون بشیر از لیلة المعراج زلفت بر گذشتم
در میان قاب قوسینش نکندست ابروانت
سر بر آن در میزنم باشد در آری سر به بیرون
این همه تصدیع از آن آورده ام بر آستانت
گفتمش یک شب مجالم ده چوشمع آن لب گزیدن
گفت تو گرمی مخور کین انگبین دارد زبانت
با خیالش تا سخن راندی کمال از شوق اشکت
می چکد درهای گوناگون ز لفظ درفشانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ابراز محبت و عشق خود به محبوب میپردازد. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. در چندین بیت به تمایل خود برای بوسیدن لبهای محبوب اشاره میکند و بیانگر این است که میخواهد از نزدیک با او ارتباط برقرار کند. همچنین به احساسات والای او اشاره میکند و از شوق و اشتیاقی که به خاطر محبوب دارد، سخن به میان میآورد. در نهایت، او آرزو میکند که یک شب فرصتی برای نزدیکی به محبوبش داشته باشد.