نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ترا با من سر باری نماندست

سر مهر و وفاداری نماندست

مرا امروز با تو خاطری نیز

که بی موجب بیازاری نماندست

ندانم با که همرنگی گزیدی

که در تو بونی از یاری نماندست

بروز آی ای شب هجران که دیگر

چو شمعم ناب بیداری نماندست

به ما ازاند کی اندک وفائی

گرت ماندست پنداری نماندست

برس فریاد درد من خدا را

که بیشم طاقت زاری نماندست

کمال از عمر بی او ره چیزی

کز آن چیزی بدست آری نماندست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس ناخوشایند جدایی و درد ناشی از آن است. شاعر از نداشتن مهر و وفاداری در رابطه‌ای سخن می‌گوید و به نبود یاری و همدلی اشاره می‌کند. او احساس تنهایی و ضعف را در حالتی از دلتنگی بیان می‌کند و از خداوند فریاد میزند که دیگر طاقت زاری و رنج را ندارد. در نهایت، اشاره می‌کند که در زندگی بدون عشق و محبوبش، هیچ چیز دیگری ارزشمند نیست.