نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست

به هر کویی چو من دیوانه‌ای هست

بزن چوبش که دزد است آن سر زلف

به‌دست ار نیست چوبت شانه‌ای هست

منور شد ز رویت دیدهٔ دل نیز

کز آن به نور در هر خانه‌ای هست

نشان آنکه رویت خرمنم سوخت

بر آن آتش ز خالت دانه‌ای هست

سماع ما به زاهد در نگیرد

درین صحبت مگر بیگانه‌ای هست

مزن ای خم شکن بر صوفیان سنگ

که زیر خرقه شان پیمانه‌ای هست

کمال ار نیست هیچت لایق دوست

غزل‌های تر‌ِ رندانه‌ای هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دیوانگی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در کوی محبوب، خانه‌ای وجود دارد. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل اشاره می‌کند و می‌گوید که آتش عشق او را سوخته است. شاعر بیان می‌کند که زاهدان نمی‌توانند در این لذت معنوی سهیم شوند و تنها بیگانگان می‌توانند از آن بهره‌مند شوند. همچنین به نقد زاهدان و صوفیان می‌پردازد و یادآوری می‌کند که در زیر ظواهر آن‌ها، حقیقتی وجود دارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه نتوانسته به مقام کمال برسد، اما هنوز در سرایش غزل‌های عاشقانه و رندانه موفق است.