شمارهٔ ۱۲۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خاک درت به چشم من از صد چمن به است
باغی خوش است عارضت اما ذقن به است
کوی نو خواهد این دل آواره نی بهشت
مرغ غریب را ز گلستان وطن به است
تنها نه روی نسبت به از گلرخان چین
بوی تو هم ز نکهت مشک ختن به است
گفتی به دستبوس نو بوسی زبان کنم
در دست کسی چه سود شکر در دهن به است
چون چشم سوز نیست دهان تو در خیال
ما را همیشه چشم بدان دوختن به است
ای دل حدیث دوست به است از در عدن
این نکته گوش کن که ز در عدن به است
گویند گفته تو بود از تو به کمال
من بلبلم بلی سخن من ز من به است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با بیانی عاشقانه و پر احساس به توصیف عشق و علاقهاش میپردازد. او خاک وطن را از هر چمن و باغی ارزشمندتر میداند و بیان میکند که عشقش به معشوق حقیقی با تمام زیباییها در میآید. دل آوارهاش به بهشت بینیاز است و او به یاد بوی خوش معشوق، دلش به شور و شوق میافتد. همچنین، شاعر اشاره میکند که زیبایی معشوق فراتر از زیبایی ظاهری است و عشق واقعی با احساس و ارتباط عمیق درونی شروع میشود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که گرچه گفتهها و سخنها ممکن است درباره او از طرف دیگران باشد، اما احساسات و عشق او نسبت به معشوق، همیشه متعلق به خودش است.