نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است

به آن لبان چو شکر نبات نزدیک است

ز خاک پای تو سر سبزی ایست سرها را

به این سخن سر زلف دوتات نزدیک است

نشان کوثر و طوبی که میدهند از دور

به چشم ما وقد دلربات نزدیک است

حکایت دل پرخون ما پرسش از جام

که پیش لعل لب جانفزات نزدیک است

اگرچه گربه کنان دور از آن لبیم و کنار

به چشم تشنه خیال فرات نزدیک است

به رخ چگونه ترانه پادوهای سرشک

چنین که شاه دل از غم به مات نزدیک است

کمال جان به لب آورد بر امید وفات

دلش بجوی که وقت وفات نزدیک است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر اشاره به زیبایی و نزدیکی محبوب و معشوق دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون خضر و آب حیات، لبان شیرین و خوشبو، و سرسبزی خاک پای محبوب، به حسرت و آرزوی خود برای نزدیک شدن به او می‌پردازد. او اشاره می‌کند که حتی اگر از معشوق دور باشد، باز هم تصور او در دل و ذهنش زنده است. در پایان، شاعر به پایان زندگی و ضرورت جستجوی دل در لحظات پایانی عمر اشاره می‌کند، که نشان‌دهنده‌ی اهمیت عشق و وابستگی به معشوق است.