شمارهٔ ۱۲۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت
موسی انوار تجلی همه از روی تو یافت
مرده را زنده از آن کرد مسیحا به دمی
کردم باد سحر گاه ازل بوی تو یافت
خواجه هر دو سرا احمد محمود خصال
حسن اخلاق و مکارم همه از خوی تو یافت
هر که را بود سری در سر سودای تو شد
وانکه را بود دلی گمشده در کوی نو یافت
در میان ظلمات سر زلف تو کمال
همچو خضر آب حیات از لب دلجوی تو یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان زیبایی و ارادت عارفانه به خداوند و شخصیت پیامبر اسلام (ص) میپردازد. شاعر از وجود نورانی و تجلیات الهی صحبت میکند که انسانها از آن بهرهمند میشوند. اشاره به زنده شدن مردگان نزد مسیح و بوی خوش سحرگاهان از یاد معشوق، نشاندهنده عشق و اشتیاق به وصال است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در تاریکیها، جستجو برای رسیدن به کمال و حقیقت را در زلف محبوب (خداوند) یافته است. بینهایت احساسی و فلسفی، شعر بر پیوند عمیق انسان با رازهای الهی تأکید میکند.