نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را

از تو چون پوشم نگارا دوست می‌دارم تو را

در وجود من ز هستی هر سر مویی که هست

دوست می‌دارد مرا تا دوست می‌دارم تو را

خواه در دل باش ساکن خواه در جان شو مقیم

گر در این‌جایی ور آن‌جا دوست می‌دارم تو را

عارم آید پیش سرو و لاله رفتن در چمن

تا بدان رخسار و بالا دوست می‌دارم تو را

گر نباشی دوست دارم دوست دارم همچنان

زآن‌که من بی این تمنا دوست می‌دارم تو را

دیده و دل هر یکی تنها تو را دارند دوست

خود من بی دل نه تنها دوست می‌دارم تو را

گفته‌ای خون ریزمت تا دشمنم داری کمال

من خود از بهر چنین‌ها دوست می‌دارم تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است درباره عشق و محبت عمیق به معشوق. شاعر در ابیات مختلف احساسات خود را بیان می‌کند و به روشنی می‌گوید که از امروز به طور علنی دوستش دارد. او بیان می‌کند که هر ذره وجودش به عشق به معشوق مشغول است و این عشق فراتر از مکان و زمان است، چه نزدیک باشد یا دور. شاعر ابراز می‌کند که حتی اگر معشوق نباشد، باز هم عشقش ادامه دارد و بدون آن تمنا هم او را دوست دارد. در نهایت، شاعر به وفاداری و پایداری خود در عشق اشاره می‌کند و بی‌پروا از دشواری‌ها و چالش‌ها، علاقه‌اش را صادقانه اعلام می‌کند.