شمارهٔ ۱۳۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
هر که محروم است ازین دولت سزای محنت است
گر بلا افزون فرستی من بدین نعمت هنوز
شکر می گویم که در شکرت مزید نعمت است
از بزرگی گر سگ خود خوانیم که گه رواست
هر که شد خاک درت او را به از صد عزت است
گر به بینی عاشقی در گربه ای زاهد چو اشک
از نظر مگریز کان باران ز ابر رحمت است
زحمت آن در مده ای سر که از ما دوست را
این گرانی بس که جان بر آستان خدمت است
با تو در دوزخ مرا نار وعذاب سلسله
خوشتر از رخسار و زلف حوریان جنت است
نیست جز وصلی ازو در پوزه جان کمال
آفرین بر جان درویشی که صاحب همت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و تاثیر عمیق آن بر دلها میپردازد. شاعر اشاره میکند که داغ عشق نشاندهندهی نعمت و قربت است و کسانی که از این نعمت محروم هستند، در واقع متحمل رنج و محنتاند. او حتی اگر بلا و مصیبتها افزوده شود، شکر خدا را میگوید که این خود نشان نعمت دیگری است. شاعر به بزرگمنشی و احترام به عاشقانی که در درگاه محبت خداوند خاکساری میکنند، اشاره میکند و میگوید که حتی در سختترین شرایط، عشق و وفاداری به محبوب، ارزشمندتر از هر نعمتی است. در نهایت، او به ارزش وصال و محبت اشاره میکند و بر اهمیت همت والای درویش و صبر در عشق تاکید میکند.