نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست

پار، درمان‌است درمان چیست چون آن یافت نیست

دل سکندروار خواهد تشنه‌لب جان برفشاند

از دهانش چون نشان آب حیوان یافت نیست

بر جراحت‌های پیکان خسته آن غمزه را

نوش دارو جز در آن لب‌های خندان یافت نیست

کس نمی‌یابم که رحمی بر غریبان آورد

گوییا در شهر خوبان یک مسلمان یافت نیست

در چمن‌ها گر نمی‌یابند چون رویت گلی

عندلیبی نیز چون من در گلستان یافت نیست

پیش بالایت حدیثی راست گوییم و روان

اینچنین سرو روان در هیچ بستان یافت نیست

گفته‌ای بی خاک پایم چند می‌گریی کمال

چون نگریم چون علاج چشم گریان یافت نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و تنهایی گوینده است. او می‌گوید که درمان برای دردهایش وجود ندارد و در جستجوی آرامش و محبت، از غم و رنج خود می‌گوید. او به بی‌رحمی مردم اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که در میانه زیبایی‌ها و خوبی‌ها، هیچ کس به غریبان رحم نمی‌کند. گوینده با کمی امید به یاد کسی که معشوقش است می‌پردازد و زیبایی او را به گل و باغ تشبیه می‌کند. در نهایت، او از غم و اندوهی که در دلش است سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که حتی عذرخواهی و همدردی نیز برایش بی‌فایده است. این شعر نشان‌دهنده احساسات عمیق و تنهایی انسان در جستجوی محبت و درمان دردهایش است.