شمارهٔ ۱۳۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
درد تو به از دواست ای دوست
اندوه تو جانفزاست ای دوست
دریوزه گر در تو از تو
جز درد و بلا نخواست ای دوست
با آنکه ز مفلسی ندارم
چیزی که ترا سزاست ای دوست
پیش نو نهم دو چشم روشن
گریم نظر مناست ای دوست
گفتی کشمت ولی روا نیست
اگر دوست کشد رواست ای دوست
دل هرچه به ومن قامتت گفت
آورد خدای راست ای دوست
کردم به قد تو این غزل راست
بنویس کمال راست ای دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و پیچیده شاعر نسبت به دوستش است. او از درد و اندوه دوستش صحبت میکند و میگوید که این درد برای او ارزشمندتر از دواست. شاعر به دوستی و محبت اشاره میکند و میگوید که اگرچه خودش فقیر است، اما برای دوستش هر چیزی را که شایستهاش باشد، میخواهد. او به زیبایی چشمان دوستش اشاره میکند و ابراز احساسات خود را در قالب غزل بیان میکند. در نهایت، عشق و دوست داشتن را به عنوان نیرویی قوی و راستین توصیف میکند.