نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

درد تو زمان زمان فزون است

وین سوز درون ز حد برون است

عقل از هوس تو بی قرار است

دل در طلب تو بی سکون است

با عشق نر هوشمندی ما

آثار و علامت جنون است

در دست تو دل که خوانیش قلب

خالیست سیه اگر نه خون است

تا جان ز نو بافت بر سخن دست

در دست سخن زبان زبون است

قاف قد و نون ابروانت

برتر ز تبارک است و نون است

تا از تو کمال حکمت آموخت

در حکمت عشق ذوقنون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس عمیق عشق و درد ناشی از آن صحبت می‌کند. او می‌گوید که عشق بهحدی عمیق و سوزان است که عقل و دل را بی‌قرار و بی‌سکون کرده است. همچنین به وصف زیبایی‌های معشوق می‌پردازد و اشاره می‌کند که عشق به معشوق باعث جنون عقل می‌شود. شاعر در نهایت به کمال و حکمت عشق که می‌تواند از معشوق آموخت را می‌ستاید.