شمارهٔ ۱۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بگذار در آن کوی من اشک فشان را
تا دیده دهد آب گل و سرو روان را
مپسند بران رخ که فتد سایه گلبرگ
گلبرگ تحمل نکند بار گران را
دشوار کشد نقش دو ابروی تو نقاش
آسان نتوانند کشیدن دو کمان را
گفتم که لبت زیر دو دندان چو بگیرم
دارم نگهش گفت نگه دار زبان را
غیر از دل عاشق چو نشد چیز بتان گم
این طرفه چه کردند دهان را و میان را
بوسی دو لبش گفت بیا و ذقن یار
شد ضامن آن وعده هم این را و هم آن را
بگرفت کمال آن ذقن اکنون به تقاضا
آری بدل خصم بگیرند ضمان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عاشقانهها و زیباییهای معشوق سخن میگوید. شاعر از اشک و احساساتش در کوی معشوق میگوید و به زیباییهای گل و سرو اشاره دارد. او از ناتوانی در به تصویر کشیدن زیباییهای معشوق و سختیهای احساس عشق میگوید. همچنین به بوسه و نزدیکی با معشوق اشاره میکند و از وعدههایی که به یکدیگر میدهند، سخن میگوید. در کل، این اثر بیانگر عمق عشق و زیباییهای آن است.