شمارهٔ ۱۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما
دردمندیم و خبر می دهد از سوز درون
دهن خشک و لب تشنه و چشم تر ما
مفلسانیم که در دولت سودای غمت
حاصل هر دو جهان هیچ نیرزد بر ما
گر تو در مجمره غم دل ما سوزانی
همچنان بوی تو یابند ز خاکستر ما
میکنم شاهی از آن روز که گفتی به رقیب
کاین گدا کیست که هرگز نرود از در ما
دل ما گم شد و جز باد نیابیم کسی
که شود رنجه و آرد خبر دلبر ما
قیمت صحبت ما دان که همین دم باشد
که برد هجر تو از کوی تو دردسر ما
عذر صاحبنظرانش شود آن دم روشن
که ببیند مه روی تو ملامتگر ما
صفت روی تو تا در قلم آورد کمال
گل برد نسخه حسن از ورق دفتر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمق غم و درد دل شاعر میپردازد. شاعر از غم و رنج خود میگوید و بیان میکند که تنها غم در زندگیاش مانده است. او به درد و سوز درونیاش اشاره میکند و از خشکی دهن و تشنگی خود حرف میزند. شاعر خود را فقیر میداند و میگوید که حتی اگر دنیا را به خاطر عشق معشوق از دست بدهد، باز هم چیزی ندارد. او آرزو میکند که روزی به مقام و شاهی برسد و از طرف معشوقش به او توجهی شود. دل شاعر گم شده و هیچکس جز باد به او کمک نمیکند. در پایان، شاعر از زیبایی و کمال معشوقش میگوید و اینکه هیچکس نمیتواند وصف او را به درستی بیان کند. شعر در کل، تجلی غم عشق و انتظار و نابهجایی جدایی را نمایش میدهد.