شمارهٔ ۱۴۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
ور هست برون از دل دیوانه کسی نیست
دل از چه به تنگست زاغیار که امروز
جز بار درین منزل ویرانه کسی نیست
در دیده تونی مردمک آن رخ ز که پوشی
در خانه چو از مردم بیگانه کسی نیست
این جرم که عاشق ز نو خرسند به سوزی است
شمع چه گریم چو پروانه کسی نیست
زلفت به در دل چه نشسته ست چو دل رفت
این حلقه زدن چیست چو در خانه کسی نیست
تا چشم تو بر گوشه نشینان نظری کرد
در صومعه بی نعرهٔ مستانه کسی نیست
می نوش کمال از لب ساقی که درین دور
مستی چو نو بی ساغر و پیمانه کسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و عشق عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که در دلش هیچکس جز معشوقش نیست و در دنیای بیرون نیز کسی را نمیبیند. او به دردی که از دوری معشوق میکشد اشاره کرده و حس میکند که هیچکس در زندگیاش وجود ندارد. شعر همچنین به هوس و اشتیاق عاشقانه و احساس بیکسی مرتبط با آن پرداخته و به نوعی دعوت به نوشیدن مهربانی و زیباییهای عشق دارد. در نهایت، شاعر به خلاصی از تنهایی و یافتن خوشیهای لحظهای اشاره میکند.