شمارهٔ ۱۵۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
دیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست
هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفت
که به دلدارم ازین گونه فراری رفتست
رفت در کوی تو صد جان گرفتار به باد
تا به باد از گره زلف تو تاری رفتست
با خیال خط مشکین دهن تنگ توأم
کی شود دیده چو در دیده غباری رفتست
هر کجا زلف کشان رفت برای گفتند
گنج رشت برین راه که باری رفتست
همه را کشت بزاری و پس از خاک شدن
نشنیدیم که من را به مزاری رفتست
اگر از ضعف نیارد بر او رفت کمال
بر درش هر سحری ناله زاری رفتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساس دلتنگی و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر از جدایی و درد ناشی از آن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که در غیاب یار، آرامش و قرار از او گرفته شده است. او توصیف میکند که چطور عشقش او را در هم میشکند و در جستجوی محبوب خود به زحمت میافتد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و زلف محبوب، به بیان احساسات عمیق و تنهایی خود میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که اگر کمال برای محبوب حاصل نشود، ناله و زاری او به درگاه یار ادامه خواهد داشت.