نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

در صف دلها غم تو صدرنشین است

مرتبه ناله از تو برتر ازین است

بر تو نه تنها منم فشانده دل و دین

داعیه این است هر کرا دل و دین است

کس نشود سیر گفته ای ز وصالم

خاصیت عمر ناگزیر همین است

هست سر فتنه در زمین سر زلفت

فتنه چه باشد بلای روی زمین است

عکس جمالت ز چین زلف توان دید

مطلع خورشید چون ز جانب چین است

مرگ رقیب آمد و هنوز جوان است

بخت جوان دارد آنکه با تو قرین است

گرچه ز غم پیر شد کمال برین در

پیر نباشد که در بهشت برین است

شعر منت گر بخاطرست که خوانی

چیست تأمل بخوان که سحر مبین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره‌ی عشق و غم ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که غم معشوق در دل‌ها در صدر نشسته و هیچ کس نمی‌تواند از محبتی که نسبت به او دارد، خسته شود. عشق و وابستگی به او، خاصیتی است که در زندگی وجود دارد و باعث می‌شود فرد نتواند از وصال او سخن بگوید. همچنین، زلف و زیبایی معشوق می‌تواند فتنه و بلایی برای دیگران باشد و تصویر او همچون خورشیدی که از جانب چین می‌تابد، در دل‌ها و ذهن‌ها جاودانه است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر یک رقیب برای عشق وجود داشته باشد، جوانی و خوشبختی تنها از آن کسی است که با معشوق در ارتباط است. در نهایت، شاعر به تأمل در شعر اشاره می‌کند و می‌گوید که خواندن آن، مانند سحری است که واقعیت‌های پنهان را نمایان می‌کند.