شمارهٔ ۱۴۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در علم محققان جدل نیست
از علم مراد جز عمل نیست
کفش خضر و عصای موسی
شایسته پای و دست شل نیست
اگر فکر کی درین چه باشد
زین فکر دماغ را خلل نیست
از آب خجند بگذر و کوه
در سپر تو این بجز مثل نیست
این در نه در آن حقیر دریاست
وین لعل به کوه میوغل نیست
در کوه چه میکنی به من باش
کامروز معاد در جبل نیست
ابنها نه مقالت کمال است
اسرار خداست این غزل نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اهمیت علم و عمل در زندگی میپردازد. شاعر میگوید که این علم تنها با عمل معنا پیدا میکند و در نتیجه، علم خالی از عمل هیچ ارزشی ندارد. همچنین به نمادهای کیهانشناسی مانند کفش خضر و عصای موسی اشاره میکند که به کار و تلاش نیاز دارند. او نشان میدهد که اگر اندیشهای در این باره وجود ندارد، لازم نیست به آن فکر کرد. شاعر از گذر از آب و کوه میگذرد و به این نکته اشاره میکند که معاد یا حقیقت در کوهها یا چیزهای ظاهری نیست، بلکه اسرار خداوند در دل این غزل نهفته است. در واقع، او به دنبال عمق معانی و حقیقت در زندگی است.