شمارهٔ ۱۴۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است
هر قطره از و قابل سیلی است که خیلی است
سهل است به چشم من اگر درج ثریاست
پیش در گوش تو که تابان چو سهیلی است
بر طاق فلک مه قد خود کرد خم و گفت
ما را بنوی با خم ابروی تو میلی است
مقصود دو عالم چه کنی بر دل ما عرض
مقصود تونی هرچه ورای تو طفیلی است
جز زلف و رخت دل نکشد لیل و نهارم
فرخ تر ازینم نه نهاری و نه لیلی است
من دائم و دل قدر شب وصل که مجنون
دانست شب قدر شبی را که به لیلی است
در دید؛ گریان کمال ابرو و زلفت
بر بسته به زنجیر پلی بر سر سیلی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق خود میپردازد و احساسات عمیقش را نسبت به او بیان میکند. او از شدت عشقش میگوید که هر قطره اشکاش به مانند سیلی است و زیبایی معشوقش چنان درخشان است که حتی ستارگان را تحتالشعاع قرار میدهد. شاعر بیان میکند که هیچ چیز برایش مهمتر از زیبایی معشوق نیست و شب وصلش را به یاد میآورد که چقدر برایش ارزشمند است. همچنین، او به تضاد و فراز و نشیبهای عشق و احساساتش اشاره میکند و از زنجیر عشق که او را در بند کرده، حرف میزند. به طور کلی، شعر تصویری از عشق آتشین و ناگزیر شاعر به معشوقش را ارائه میدهد.