شمارهٔ ۱۴۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
کرد که به خون ریختن بنده کرم فرمودست
کشته عشق رخ اوست گل رنگین نیز
دامنش بیسیبی نیست که خون آلودست
گفتی از خاک در خویش فرستم گردی
همچنان چشم رجا بر کرم موعودست
بخشی از خوان ملاحت به جگر سوختگان
بده امروز که حلوای لبت بی دودست
به جفا دور شدن از نو نباشد محمود
هر کجا پای ایازست سر محمودست
سفر عشق تو بی واسطه راهبری
حد ثانیست که این ره ره تا محدودست
گر به سودای بیان عمر زیان کرد کمال
این که سر در قدمت سود سراسر سودست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و سپاسگزاری از معشوق اشاره دارد. شاعر از درد و رنجی که عشق به او داده، به عنوان نعمتی سپاسگزاری میکند و میگوید که این عشق او را شاداب کرده است. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر خود اشاره میکند و همچنین در این شعر از امید به دستیابی به محبت و کرامت معشوق سخن میگوید. شاعر همچنین به ارتباط نزدیکی که بین عاشق و معشوق وجود دارد اشاره میکند و این رابطه را بیواسطه و مستقیم میداند. در نهایت، او اعتراف میکند که اگرچه ممکن است برای رسیدن به معشوق زیانی ببیند، اما این عشق و همراهی با معشوق برایش منفعتی بیپایان است.