نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست

اینست که آن دو پیش تو چندان متاع نیست

کی بابم از دهان تو ز آن لب نشان که هیچ

بر سر غیب جان مرا اطلاع نیست

بی بوی صحبت تو مریض فراق را

گر نکهت گل است ازو جز صداع نیست

عاشق چو عندلیب به بوی گل است مست

جوش و خروش اوز شراب و سماع نیست

نیکو فتاده اند به هم آن رخ و جبین

خورشید و ماه را به ازین اجتماع نیست

چشم تو هر که دید ز جان بایدش برید

چون گوشه ای گزید به از انقطاع نیست

ملک وصال بأیدت از سر گذر کمال

خلعت به لشکری نرسد تا شجاع نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از نبودن ارتباط و بوی محبوب شکایت می‌کند و احساس می‌کند که بدون او در درد و رنج است. او به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و این زیبایی را برتر از خورشید و ماه می‌داند. همچنین، به این نکته اشاره می‌کند که چشمان محبوبش به قدری جذاب است که هر کس که به آن‌ها نظر کند، دلبسته و مجنون می‌شود. در پایان، شاعر در مورد ارزش و شجاعت در رسیدن به وصال محبوبش صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که باید شجاع بود تا به این خلعت و زیبایی دست یافت.