شمارهٔ ۱۵۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست
جان طاعت احسن هوس روی تو دانست
محراب دو شد زاهد سجاده نشین را
ز آن روز که محراب دو ابروی تو دانست
عاشق ز دل و دین نظر عقل بپوشید
تا کافری غمزه جادوی نور دانست
عقل از په عشق عنان باز به پیچید
تا سلسله جنبانی گیوی نو دانست
وجه نظر و دور و نلل به بدیهی
عقل از نظر روی تو و موی تو دانست
این نکته که کسی را ز تو نه رنگ و نه بویست
از رنگ تو دریافت دل از بوی نو دانست
بیش است کمال از همه زان روز که خود را
در مرتبه کمتر ز سگ کوی تو دانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت نسبت به معشوق اشاره میکند. او میگوید که دل و جانش تنها در جستجوی محبوب است و از محبتی عمیق صحبت میکند که حتی عقل را تحت تأثیر قرار داده است. زاهدان و مومنینی که در عبادت خود غرق هستند، زمانی که به زیبایی معشوق توجه میکنند، دچار دوگانگی میشوند. شاعر اعلام میکند که عشق حقیقی فراتر از عقل است و حتی درک از زیباییها نمیتواند رنگ و بوی واقعی محبوب را بیان کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در مقایسه با عشق به معشوق، هر موجودی حتی پایینتر از خود را نیز کمتر و ناچیز میداند.