نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست

وین شب فرقت ما را سحری پیدا نیست

با تو سوز دل عشاق مگر در نگرفت

زانکه هیچت به جگر سوختگان پروا نیست

مفتی شرع که از روی تو منعم فرمود

غالب آن است که در علم نظر دانا نیست

ای که گفتی هوس عشق برون کن ز دماغ

تک بچه کار آیدم آن سر که درو سودا نیست

بی تو گر هست هنوز از اثر جان باقی

این گناه از قبل بخت بد است از ما نیست

عقل دید آن قد و می گفت به آواز بلند

الحق انصاف کو بالاتر از این بالا نیست

پرده بر گیر که بیند رخت امروز کمال

کو چو کوته نظران منتظر فردا نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تنهایی و دوری از محبوب اشاره می‌کند و از احساسات عاشقانه‌ای که در دل دارد سخن می‌گوید. او از بی‌توجهی محبوب به دل سوخته عاشقان گلایه می‌کند و می‌داند که عشقش رنجی بی‌پایان است. شاعر به تفکر خود در مورد عشق و زیبایی محبوب می‌پردازد و از عاقلانی که نمی‌توانند این عشق را درک کنند انتقاد می‌کند. او در پایان تأکید می‌کند که بهترین زیبایی‌ها در حال حاضر قابل دیدن نیست و باید به نگرش عمیق‌تری به زندگی و عشق پرداخت.