شمارهٔ ۱۶۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دوست در جان و نیست خبرت
تشنه میری و آب در نظرت
نام دریا دلی برآوردی
طرفه اینه کآب نیست بر جگرت
بسکه پیش تو رفت ذکر فرات
صفت آب کرد تشنه ترت
برهد جانت از تعطش آب
که بسره وقت ما فتد گذرت
به خدا و بهشت مژده دهان
به خدا می دهند درد سرت
آدم از خود بهشت نیک بهشت
مرد باید به همت پدرت
به دو عالم نظر من چو کمال
تا نمایند عالم دگرت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساس عمیق تشنگی و longing برای وصال محبوب است. شاعر به دوستی اشاره میکند که به خاطر عدم حضور یار، دچار بیخبری و تشنگی شده است. او از دریا به عنوان نماد عشق یاد میکند، در حالیکه میگوید این دریا در دل او نیست. ذکر رود فرات و تشنگی روزافزون او نشاندهنده امیدواری به رسیدن به معشوق و آرزوهای اوست. در نهایت، شاعر به اهمیت تلاش و همت در زندگی اشاره میکند و نسبت به جهان دیگر نگرشی مثبت دارد. این احساسات شاعرانه نشاندهنده پیوند عمیق بین عشق و زندگی است، و همچنین به جستجو برای حقیقت و آرامش در برابر چالشهای موجود اشاره میکند.