شمارهٔ ۱۶۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است
عمر کان بگذشت بی روی نو عمری ضابع است
جان که رفت از پیش ما خواهد به آن لب باز گشت
چون به اصل خویش هر چیزی که بینی راجع است
نقطه خال و خطت آبات حسنند و جمال
یک یک این آیات را آن روی زیبا جامع است
می شود هر روز طالع زآن گریبان آفتاب
بر بدن پیراهنت بارب چه صاحب طالع است
پیش مهروبان چو ابر بی حیا صد پاره باد
هر رقیبی کز تماشا عاشقان را مانع است
هر کجا دل می رود در جست و جوی دلبری
پیشرو اشک است آنجا آه و ناله تابع است
از آب چشمت گشت طوفان در واقع کمال
نیست اغراقی درین معنی بیان واقع است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل دربارهی زیبایی و عشق میپردازد. او میگوید که عمر بدون دیدن زیبایی معشوق، عبث و بیمعناست. جان آدمی وقتی از او دور میشود، باز به سمت معشوق برمیگردد. زیباییهای طبیعی و نشانههای محبوب همهجا حضور دارند و هر چیز به نوعی به معشوق مربوط میشود. شاعر میافزاید که در میان عاشقان، معشوق به مانند آفتابی است که در تلاش برای درخشش است، و هر آنچه مانع این نمایش شود، باید کنار برود. در نهایت، اشک و احساسات عاشقانه همراه با جستوجو برای پیدا کردن محبوب، به تصویر کشیده شدهاند و بیان واقعیت کمال عشق را به تصویر میکشد.