شمارهٔ ۱۶۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگرست
ناصحا دعوت مکن ما را به فردوس برین
کاستان همت صاحبدلان زآن بر ترست
گر براند از خانقاهم پیر خلوت باک نیست
دیگران را طاعت و ما را عنایت رهبرست
می به روی گلرخان خوردن خوش است اما چه سود
کاین سعادت زاهدان شهر ما را کمترست
چون قلم انگشت بر حرفم منه صوفی که من
خرقه کردم رهن مستان و سمن در دفترست
ما برندی بر مقام قرب رفتیم و هنوز
همچنان پیر ملامت گوی ما بر منبرست
داشت آن سودا که در پایت سر اندازد کمال
سر برفت و همچنانش این نمنا در سرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تفاوتهای نگرش زاهدان و عاشقان است. شاعر از نیکوکاران طلب نمیکند که او را به بهشت دعوت کنند، زیرا برای او دلیلی برای آن وجود ندارد و او فقط به دنبال عنایت و لطف الهی است. او به خوشیهای دنیوی اشاره میکند و میگوید که بین زاهدان و عاشقان، سعادت و کمال متفاوت است. شاعر در نهایت بیان میکند که با وجود تفاوتها، هنوز هم ملامت مردم بر او تأثیرگذار است و او در جستجوی کمال و معنویت است.