شمارهٔ ۱۷۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
میها که داشت یک دو دم از من دریغ داشت
بنمود صد گرم به حریفان هزار حیف
بوسی دو نیز بر قدم از من دریغ داشت
دی گفتمش بگز لب خود را به من بده
آن نقل هم ز خویش و هم از من دریغ داشت
من مورم و نگین جم آن لب غریب نیست
گر خاتم و نگین جم از من دریغ داشت
پشت دلم چو طاق دو ابروش خم گرفت
زین غم که زلف خم به خم از من دریغ داشت
ای نامه بر بیار تو باری سلام خشک
گر بار رشحه قلم از من دریغ داشت
بر در نخواست تا شنود آه کس کمال
بانگ کبوتر حرم از من دریغ داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر به حسرت و درد ناشی از دوری و محرومیت از محبوبش اشاره میکند. او از ساقی میخواهد که لب محبوب را به او بنوشاند، اما ساقی این خوشی را از او دریغ میکند. شاعر زیبایی و جذابیت لب محبوب را توصیف کرده و احساس میکند که حتی در برابر آن زیبایی، خود را ناچیز میبیند. او همچنین به درد دل و غم ناشی از جدایی اشاره میکند و از پیغامآور میخواهد که سلامش را به محبوب برساند، ولی خود را با کمبود احساسات و محبت او مواجه میبیند. در کل، این اشعار درگیر احساسات عاشقانه و حسرتی عمیق هستند.