شمارهٔ ۱۷۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سر زلف تو دزد دل های ماست
گر آویزی او را از گردن رواست
به بالای لب نقطة خال تو
خطا نیست آن نکته مشک ختاست
صفاهاست با آن دو رخ دیده را
غباری اگر هست از آن خاک پاست
به دور تو صوفی با پوش شد
که از دست تو پیرهن ها فباست
ز من گفته صبر کن نیم دم
از آن روی چندین صبوری کراست
جدا می کند فرقت جان ز تن
قرارم ز دل نیز این خود جداست
کجا شد دلت باز گفتی کمال
تو خود نیک دانی مرا دل کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیت معشوقی است که دلها را میدزدد و زیباییهایش سبب حیرت و شگفتی میشود. شاعر به زلفهای معشوق اشاره میکند که مانند دزدی دلهای عاشقان است و میپرسد آیا آویزان کردن آنها از گردن رواست. همچنین به خال روی لب و دو رخ زیبا اشاره میکند که اگر چه غباری روی آنها وجود دارد، اما زیباییشان بینظیر است. شاعر از احساس جدایی و فاصله احساسی خود رنج میبرد و به صوفیانی اشاره میکند که به دور معشوق میگردند و از عشق او سرمست هستند. در نهایت، شاعر از محبوب خود میخواهد که در مورد دل او بگوید و از او میپرسد که کجا رفته است. این شعر به احساس عمیق عشق و انتظار شاعری از معشوق پرداخته است.