شمارهٔ ۱۷۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
اگر بیدل نیم بی دینم ای دوست
مرا صد بار گفتی خواهمت کشت
بکش بک ره مکش چندینم ای دوست
تو دشمن دوستی من دوست دشمن
تو آنی در وفا من اینم ای دوست
گزین تر از همه رأی من این است
که بر تو دیگری نگزینم ای دوست
چو شمعم گفته ای بنشین بر آتش
ز جان برخیزم و بنشینم ای دوست
به بهای غمت پروانه سان سوخت
مگس را بال بر بالینم ای دوست
کمال از ضعف شد هیچ و هیچش
نمیپرسی چنین میبینم ای دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عاشقانه یک فرد را بیان میکند. شاعر به دوست خود میگوید که به خاطر عشق او تنها و بیکس شده و حتی اگر بیدین باشد، به او عشق میورزد. او اشاره میکند که دوستش بارها تهدید به کشتن او کرده، ولی او هنوز به عشق خود ادامه میدهد. شاعر کنش دوستش را متناقض میداند و اصرار دارد که هیچکس را جز او نمیخواهد. البته با وجود سختیها و دردهای ناشی از عشق، او به این روابط ادامه میدهد و به کارش به عنوان پروانهای که به خاطر عشقش میسوزد، افتخار میکند. در نهایت، شاعر از ضعف خود و غم ناشی از عشق میگوید و از دوستش انتظار دارد که به حال او توجه کند.