نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

از کویت بفردوس اعلی دری است

نثار در تست هرجا سری است

تو رضوان نوشین لبی و شراب

ز دست تو هر قطره ای کوثری است

تو از رحمتی آبت و بند زلف

ز طاوس بر روی آیت پری است

مرو همچو بیانی از پیش چشم

درین گوشه بنشین که خوش منظری است

ز دودم بپرهیز کز سوز عشق

بهر عضو من آتش دیگری است

کجا ملک حسن تو باید شکست

که هر سر ز دل ها نرا لشکری است

عجب آتش است آتش دل کمال

که دوزخ ازین شعله خاکستری است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف فردوس و زیبایی‌های آن می‌پردازد و به عشق و احساسات عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر از بهشت (فردوس) و نعمت‌های آن صحبت می‌کند و بیان می‌کند که عشقش مانند آتشی سوزان است. او از زیبایی‌ها و جذابیت‌های محبوبش یاد می‌کند و می‌گوید که این عشق، دل را به طرز عجیبی می‌سوزاند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که شدت عشق و احساساتش به حدی است که می‌تواند دوزخی از آتش عشق ایجاد کند.