نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست

اگر شکر نفرستی ز ب عتاب فرست

پیام ده به من از لب که سوخت تشنه دلم

کباب هست مرا وعده شراب فرست

به روز هجر ز عارض به ما سلام رسان

به تشنگان قیامت ز روضه آب فرست

چو دورم از تو رقیبی فرست قاصد من

گناهکار چنین را چنان عذاب فرست

اگر زکات گدایان حسن بخش کئی

نخست با مه و آنگه به آفتاب فرست

روایح خوش صد ناقه تا به باد رود

نسیم زلف معطر به مشک ناب فرست

اصداع شد سگ او را ز ناله تو کمال

به دفع درد سر از دیدهاش گلاب فرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درخواست می‌کند که اگر پاسخ سؤالاتش فرستاده نشده است، حداقل از محبوبش برای او پیامی بفرستد. او به تشنگی و نیازش به عشق و شراب اشاره می‌کند و می‌خواهد که در غیابش، سلام‌هایی برای او بفرستند. شاعر به دوری از محبوب و عذاب ناشی از آن اشاره می‌کند و امیدوار است که محبت او به دیگران نیز برسد. او همچنین از زیبایی‌های طبیعی و خوشبوئی‌ها سخن می‌گوید و در نهایت، از درد و رنجی که به دلیل این دوری احساس می‌کند، با تصاویری از گل و گلاب سخن می‌گوید.