شمارهٔ ۱۷۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
عقد زلف تو به انگشت گرفتم شست است
عندلیبی که قدت دید و سر سرو گزید
ساخت در راست نوا لیک مقامش پست است
گرد تو صف زده خوبان کمر بسته چو نی
گونی از هر طرفی گرد شکر نی بست است
ز آستین ساعد سیمین به محبان بنمای
تا بدانند که نازک بدنی زین دست است
زلف تا کی کشی از گوش و کشانی در خاک
مالش چشم دهی به که سیه دل مست است
گفتمش بوس نو باید ز دهان نو مرا
گفت بیچاره ترا هیچ نمی بایست است
دست بردار وصالش به دعا خواه کمال
زانکه دایم به دعا کار تو بالا دست است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و بزرگی معشوق است که شاعر آن را برتر از تمام الماسها و دیگر زیباییها میداند. شاعر به توصیف خصوصیات معشوق میپردازد، از قبیل قد بلند و زلفهایش که او را جذابتر کرده است. همچنین شاعر به احساس خود در برابر معشوق اشاره میکند و به تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد. او در نهایت به دعا و خواست برای وصال معشوق اشاره میکند و میگوید که تلاش برای دستیابی به او، به معنای تلاش برای کمال است.