نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست

از آن برتر است قد تو کآید به شرح راست

جان به لب رسیده ما را به بوسه‌ای

دریاب کز دهان تو در معرض فناست

تا از لبت وظیفهٔ دشنام کرده‌ای

دعای دولت تو بر زبان ماست

سر رشته قرار شد از دست و همچنان

انگشت پیچ چون سخن زلف دلرباست

ما را از روی خوب مکن منع ای فقیه

کین فق در شریعت اهل نظر رواست

آنجا که خادمان ز عقیدت نفس زنند

از ما سر ارادت و از دوست خاک پاست

گر شبوة کمال بپرسد کسی زانو

گوسوفی ایست و رند ولی بارسا نماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چهره یک معشوق اشاره دارد و از قدرت جاذبه او سخن می‌گوید. شاعر در بیان احساسات خود از عشق و اشتیاق به بوسیدن معشوق سخن می‌گوید و به فتنۀ دلربا و تاثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. او بر این باور است که زیبایی معشوق فراتر از توصیف‌های معمول است و به نقد فقیهان که مانع عشق و زیبایی می‌شوند، می‌پردازد. همچنین، اشاره به تضاد بین عشق و دین نشان‌دهنده پیچیدگی احساسات انسانی است. شعر به admiration و ناگزیری عشق در برابر محدودیت‌ها و قوانین اجتماعی می‌پردازد.