نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست

سربست آن که سزاوار تاج عزت نیست

به جد و جهد یر کجا شود وصلت

که قرب پادشهان جز به سی دولت نیست

ز قامت نو به طوبی کشد دل زاهد

کسی که عشق ندارد بلند همت نیست

کدام کشته عشق است از تو رفته به خاک

که جان غرقه به خونش غریق رحمت نیست

به چشم اهل نظر کم بود ز پروانه

دلی که سوخته آتش محبت نیست

از اشک ناشد. رنگین مناز با رخ زرد

زری که سرخ نباشد چنان به قیمت نیست

کمال مطالب دردی به غصه شاکر باش

که جز به شکر کسی را مزید نعمت نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به مفاهیم عشق، عزت و جایگاه واقعی انسان اشاره می‌کند. او می‌گوید کسی که شایسته‌ی مقام و الوهیت نیست، نباید به آن دست یابد. عشق و همت واقعی برای رسیدن به مقامات بالا شرط است و بدون عشق، انسان نمی‌تواند به کمال برسد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که درد و غم نیز می‌تواند باعث شکرگزاری و به دست آوردن نعمت‌های بیشتر شود. در نهایت، شاعر می‌گوید که علاقه و محبت واقعی، انسان را به مقامات معنوی و بزرگ می‌رساند.