نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست

آنکه دارد در غم او جان غم پرورد کیست

ای که گرم و سرد عالم هر دو نیکو دیده ای

گو یکی چون من به اشک گرم و آه سرد کیست

عاشق یکرنگ خواهی جوی در ما خاکیان

ز میان با چهره پر گرد و روی زرد کیست

سیل اشکم برد یک شب بر درش خندید و گفت

پیش ما این شخص آب آورد و لای آورد کیست

گر نرنجیدی زما آن غمزه می کردیم غمز

کان که بی موجب دل از اهل نظر آزرد کیست

بر درت جز چشم بیدار و دل جان سیر من

عاشقی کو در نیارد سر ز خواب و خورد کیست

درد و غم بفرست با باران نخستین با کمال

تا شود معلوم کز عشاق کویت مرد کیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و درد و رنج حاصل از عشق است. شاعر از جستجوی همدرد و کسی که در غم او شریک باشد سخن می‌گوید. او به توصیف عشق و درد می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که تنها با عشق واقعی می‌توان پیوند عمیق‌تری برقرار کرد. همچنین، شاعر از چهره‌های مختلف عاشقان و مشکلاتی که در ارتباط با عشق دارند صحبت می‌کند. در نهایت، او از آرزو می‌کند که سیل اشک‌هایش نشان‌دهنده عمق عشقش باشد و از معشوق می‌پرسد که کدام یک از عاشقان واقعاً درد و رنج عشق را می‌شناسد.