شمارهٔ ۲۰۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
مرد معنی دیگر و میدان دعوی دیگر است
عاشق ار آمد به کویش دینی و عقبی نخواست
جانب طور آمدن مقصود موسی دیگر است
حسن مه رویان چه می ماند بروی یار من
پرتو به دیگر و نور تجلی دیگر است
از درش تا روضه فرق است از زمین تا آسمان
خاک این کو دیگر و فردوس اعلی دیگر است
گرچه پرهیز از بهشت و حور هست از شرع دور
در روایت دیدم این فتوی است تقوی دیگر است
چشم بر فردا منه چون زاهدان دیدار را
بر گشا امروز چشمی کار اعمی دیگر است
گر دلت بشکست دلبر مستی افزون کن کمال
کز شکست جام مجنون قصد لیلی دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین تفاوتها و تضادهای موجود در مفاهیم مختلف میپردازد. شاعر از علم و تقوی صحبت میکند و میگوید که این دو به ظاهر با هم در تضادند. او به عاشقان اشاره میکند که نمیخواهند بهشت و دین را در جستجوی عشق بیابند. همچنین به تفاوتهای عمیق میان عشق و معشوق، و عالم و معنای حقیقی زندگی اشاره دارد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که دنیا و آخرت از یکدیگر متمایز هستند و فاصله زیادی دارند. همچنین به این اشاره میکند که پرهیز از بهشت حاصل از تقوی، نمیتواند مانع عشق و شور و شوق باشد. در نهایت، شاعر توصیه میکند که به جای نگاه کردن به آینده، امروز را ببینید و از عشق و احساسات خود لذت ببرید. کلاً این شعر به کاوش در عمیقترین احساسات و تجربیات انسانی میپردازد و ارتباط آنها با عشق و معرفت را بررسی میکند.