نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمریست که با او دل مسکین نگران است

ما در غم و او شادی جان دگران است

ای باد مبر خاک کف پاش به هر سو

کان روشنی دیده صاحب نظران است

تا بلبل و گل بافته بویت به گلستان

این نعره زنان از غم و آن جامه دران است

گر بر دل مجروح رسد نیر نو سهل است

این هم گذرد چون همه چیزی گذران است

دات نتوان گفت که بر سینه عذاب است

بارت نتوان گفته که بر دیده گران است

هم عمر به آخر شده و هم بسته به پایان

این راه مطلب را به کنار ونه کران است

گر ریختن خون کمال است مرادت

ما نیز بر آنیم که تیغ تو بران است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از نگرانی و دل‌تنگی خود به خاطر معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که در حالی که او غمگین است، معشوق در شادی به سر می‌برد. شاعر از باد می‌خواهد که خاک پای معشوق را به هر سو نپراکند، چرا که او روشنی‌بخش نظرات و افکار دیگران است. او به رابطه بلبل و گل اشاره می‌کند و می‌گوید که این دو در گلستان به هم پیوسته‌اند، و در این میان غم و شادی از هم جدانشدنی‌اند. همچنین، شاعر از گذران بودن زندگی و دردهایی که بر دل دارد، سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که همه چیز در حال گذر است. او در انتها بر این نکته تأکید می‌کند که اگر ریختن خون نشانه کمال باشد، او نیز آماده است تا به تیغ معشوق تن در دهد.