شمارهٔ ۲۱۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست
هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم
تا فرود آید روان هر جا که او را منزل است
در اشکم دید بر خاک در و گفت این یتیم
روز گاری رفت و هم زینسان پرین در سائل است
میلها دارد به اشک و آه ما آن سرو ناز
سرو با آب و هوا هر جا که باشد مایل است
می نگنجد در دهان او ز ننگی جز سخن
گر من این معنی نگویم آن دهان خود قابل است
تیغ و خنجر چون حق آمد در خور خون حلال
گر بریزد خون عاشق حق بدست قاتل است
نیست مشکل دل ز جان بر داشتن بر عاشقان
دیده از دیدار خوبان بر گرفتن مشکل است
می دهد پندم ز روی خوب می گوید کمال
هرکه ما را این نصیحت می کند خود غافل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و درد عاشقانه اشاره دارد. شاعر میگوید که حتی اگر زمین خیس و پر از گل باشد، پای عاشق در گل احساس دیگری دارد و دلش از عشق آکنده است. او به عشق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند و میگوید که هر کس رو به قبله عشق تو دارد، مقبول و خوشقلب است. شاعر از دلی پر از اشک و درد سخن میگوید که به دنبال معشوقش میگردد. در ادامه، استحاله عشق را در اشک و آه توصیف میکند و به ارتباط عاشق و معشوق در سختیها و چالشها اشاره مینماید. همچنین، از تیغ و خنجر و خون، و از مبارزه عاشق با سختیهای عشق میگوید، و در نهایت به این نکته میرسد که نصیحتکنندگان خود در غفلتاند. به طور کلی، شعر فشردهای از احساسات عمیق و چالشهای عشق را به تصویر میکشد.