شمارهٔ ۲۱۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است
خونابه نخوردست و ریاضت نکشیده است
بر سینه ندارد اثر زخمی از آن تیغ
این نیز دلیل است که از خود نبریده است
بیش از ترشی بخشی ازین خوان نرسیدش
زان روی که غورهست و به حلوه نرسیده است
گوید که خدا بینم از آن روی به پرسید
گر گفت بدیدم به خدا هیچ ندیده است
بسیار گزیده ست به حسرت سر انگشت
یک روز به عشرت لب ساغر نگزیده است
کردست به مسجد به صوامع طلب دوست
او با من و بنگر به کجاها طلبیده است
پنداشت که آواز کمال است ز خرقه
آوازه فی جنتی آری نشنیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار درباره زاهدی صحبت میکنند که هرگز طعم واقعی محبت و عشق را نچشیده است. او به خاطر عدم تجربه واقعی، نمیتواند احساس عمیق و زخم عشق را در سینهاش حس کند. علاوه بر این، او تنها به ظواهر میپردازد و در حالی که تصور میکند در حال جستجوی کمال است، در واقع از حقیقت دور مانده و درک واقعی از عشق و خداوند ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که دعا و ریاضت بدون تجربه واقعی عشق و محبت ارزشی ندارد.