نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست

عاشق شیفته دل را خبر از عالم نیست

عهد بستی که دگر از تو نه بردارم دل

ترسم آنست که پیمان بنان محکم نیست

دارم از دست تو بسیار شکابت لیکن

با که گویم که درین حال کسم محرم نیست

جز به میل تو ندارد دل مسکین ذوقی

بلبل سوخته را باغ و گلستان کم نیست

به گدایان نظری دارند شاهانه جهان

لله الحمد نرا قاعد آن هم نیست

لب لعل تو چو جام است پر از آب حیات

چه توان کرد که با ما نفسی همدم نیست

رو غنیمت شمر امروز کمال این دم را

زانکه اندر دو جهان خوشتر ازین یکدم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر بیان می‌کند که تنها به خاطر عشق محبوبش، غم و درد ندارد و در این حالت عاشق هیچ خبر و آگاهی از دنیا ندارد. او به پیمان خود با محبوب اشاره می‌کند و می‌ترسد که این پیمان محکم نماند. شاعر از درد و رنجی که از محبوبش می‌کشد، صحبت می‌کند و به این نکته اشاره دارد که هیچ‌کس نیست تا این راز را با او در میان بگذارد. همچنین، عشق او به محبوب به قدری عمیق است که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جان او را شاد کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت لذت بردن از لحظه‌ها تأکید می‌کند و می‌گوید که این لحظه‌های زیبا در هیچ دو جهانی تکرار نخواهد شد.