شمارهٔ ۲۱۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر عشق تو داغ جانگداز است
صد شکر که داغ دلنواز است
گر درد تو بار صحبت ماست
غم نیز ز محرمان راز است
دل کم نکند نیازمندی
سرمایة عاشقان نیازاست
محمود مگر به مرگ خود مرد
کو کشته غمزه باز است
پاکیزه رخی و پاک دامن
شایسته آنکه پاکباز است
با زلف تو نه ها که دارم
کوته نکنم که شب دراز است
حلقه چه زند کمال بردر
دایم در رحمت تو باز است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر از شوق و آتش عشق سخن میگوید و اینکه در عین داغ بودن عشق، شکرگزاری میکند که این داغ دلنواز است. او اشاره میکند که درد و غم در عشق طبیعی است و این درد از رازهای دل عاشقان است. شاعر همچنین بر اهمیت نیازمندی در عشق تأکید میکند و به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند که شایسته احترام و پاکی است. در نهایت، شاعر به امید و رحمت الهی اشاره میکند و از زلف معشوقش به عنوان نشانه زیبایی و جذابیت یاد میکند.