نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر کشندم به غمزه چشمانت

نیست ک دین عشق تاوانت

بر دلم آمدست تیر تو حیف

که جراحت کشید پیکانت

به آب حیات تر نکنند

تشنگان چه زنخدانت

سرو اگر در چمن کشد میدان

نیست در حسن مرد میدانت

طعنه بر گل زدی به صد گلبانگ

گر بدیدن هزار دستانت

آب تو آفریده اند از جان

آفرین خدای بر جانت

زاهد انگشت میگزد چو کمال

گرچه شیرین لبست و دندانت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی محبوب است. شاعر از احساسات خود نسبت به معشوقه‌اش می‌گوید و به نحوی تلخ و شیرین از آثار عشق و جراحت‌هایی که به دلش وارد شده، حرف می‌زند. او اشاره می‌کند که محبت و زیبایی معشوق فراتر از هر چیزی است و نمی‌تواند از آسیب‌ها و دردهایی که عشق به او تحمیل کرده، شکایت کند. همچنین به طعنه‌هایی که از زیبایی معشوق ناشی می‌شود، و جذابیت او به خصوص نسبت به زاهدان و کسانی که فقط ظاهربین هستند اشاره دارد. در نهایت، شاعر از خدای خود بابت این عشق و روح زیبای معشوقه‌اش تشکر می‌کند.