شمارهٔ ۲۲۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت
باری ارادت من هر دم شود زیادت
بی آفتاب رویت برگشت طالع من
بازم سعادتی بخش ای اختر سعادت
دلجوئی غریبان عادت گرفتی اول
آخر چه شد که کردی یکباره ترک عادت
رنجور و دردمندیم بارا چه باشد آخر
گر خسته خاطری را باری کی عیادت
از ما چه طاعت آید شایسته قبولی
داریم چشم رحمت بی زحمت عبادت
تا نامراد مسکین یابد مراد از تو
مسکین شود مریدت بپذیر هر مرادت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از کم شدن ارادت معشوق به خود سخن میگوید و از این موضوع غمگین است. او معتقد است که هر روز باید ارادتش افزایش یابد. همچنین، به تأثیر وجود معشوق بر زندگیاش اشاره کرده و از او میخواهد که دوباره به او توجه کند. شاعر دلایل رنج و درد خود را میگوید و از معشوق میپرسد چرا رفتار عاطفیاش را تغییر داده است. در نهایت، او درخواست میکند که معشوق به نیازهای مریدانش پاسخ دهد و آنها را یاری کند.