شمارهٔ ۲۲۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت
آن هم از سنگدلی بود که گفتیم چنانت
گر صبا خوانمت از لطف و گل از غایت خوبی
هم از این خسته شود خاطر نازک هم از آنت
این همه دستگه حسن و ملاحت که تو داری
گر کند بی سر و پانی ز تو سودی چه زیانت
من و بیداری شب وآرزوی شمع جمالت
من و بیماری باریک و تمنای میانت
رشکم آمد ز تو ای شمع که تا روز به خلوت
پیش او سوخته دوش زهی راحت جانت
گرجفا خواهم و جور از تو هم آن است و هم اینت
ور وفا جویم و مهر از تو به این است و نه آنت
گفته بودی چو شوی هیچ بر آنی به زبانم
من شدم هیچ ولی هیچ نگنجد به دهانت
ریخت آن به نظر خون کمال از خم ابرو
حیفم آید نه از آن کشته که از تیر و کمانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی و سنگدلی معشوق پرداخته است. شاعر از سنگدلی معشوق شکایت میکند و میگوید حتی اگر از زیباییها و خوبیهای او یاد کند، دلش از این موضوع خسته میشود. او به معشوق میگوید که با این همه زیبایی و ملاحت، اگر بیمحبت باشد، هیچ فایدهای ندارد. همچنین شاعر به درد و رنج شبهای بیداری و آرزوی وصال معشوق اشاره میکند و میگوید که هر دو جنبه جفا و وفا را از معشوق دریافت میکند. در نهایت، به حسرت و افسوسی که از تیر و کمان معشوق به دلش میافتد اشاره میکند.