نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو زلف تو بود از تکبر دوتا

به بادی بیفتاد مسکین ز پا

گشودن ز زلفت گره مشکل است

درین شیوه مو می‌شکافد صبا

بکش دامن حسن چون گل ز ناز

که بر قد تو دوختند این قبا

کس آن خاک ره جز به مژگان نرفت

به چشم از پی آن رود توتیا

کجا می دهد دستم از بخت بد

که پایش ببوسم پس از مرحبا

مرا زان نظر انقدر چشم هست

که در چشم عاشق بود خوش حیا

دهان تو میم است و بالا الف

خدا آفرید آن دو از بهر ما

مکن پیش من ذکر حلوای لب

چو کردی بکن رحمتی بر گدا

گدای در ماست گفتی کمال

چنین است شی الله ای پادشا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعری زیبا درباره عشق و زیبایی است. شاعر به زلف معشوق اشاره می‌کند و از تأثیرات آن بر خود می‌گوید. او از دشواری‌های گشودن گره زلف‌های معشوق سخن می‌گوید و با استفاده از تشبیهات، زیبایی‌های او را توصیف می‌کند. در ادامه، شاعر احساس شگفتی و شیدایی خود را از وجود معشوق بیان می‌کند و به خداوند پناه می‌برد. او به معشوق می‌گوید که نباید درباره حلوای لبش صحبت کند و به تحقیر خود به عنوان گدا اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر با اشاره به کمال عشق و زیبایی، از مقام و جایگاه معشوق یاد می‌کند.