شمارهٔ ۲۳۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گل از پیراهنت بوئی شنیدست
گریبان از برای آن دریده ست
چو دید اندر چمن دامن کشانت
ز حسن و لطف خود دامن کشیده است
به نو بر فلک کم مینماید
مگر از دور ابروی تو دیدهست
حدیثی از لبت هر کس که بنوشت
زکلکش بر ورق سرخی چکیده ست
از چندین تیر کاندر ترکش تست
دل مجروح را تیری رسیده است
ندیدست آن دهان هیچ آفریده
به حکم آنکه از امید کشتن از
کمال از غصه خود را کشت گوئی
هیچ آفریده ست نیفت بریده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او میگوید که گل از زیبایی پیراهن معشوق بویی استشمام کرده و به همین خاطر گریبانش را پاره کرده است. همچنین، دامن معشوق در چمن به دلیل حسن و لطفش کشیده شده است. شاعر میگوید که ابروی معشوق فقط از دور نمایان است و همچنین از تاثیر لبان معشوق بر روی دیگران صحبت میکند؛ به طوری که هر کسی که درباره او نوشته، از زیبایی او الهام گرفته است. شاعر از تیرهای عشق و درد دل نیز سخن میگوید و به نوعی بیان میکند که هیچ موجودی به اندازه معشوق زیبا و جذاب نیست و عشق او باعث رنج و غصه است.