شمارهٔ ۲۳۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست
شاخ گل یارب چه می ماند به رنگ و بوی دوست
سنبل از تشویش باد آورده سر در پای سرو
گوئیا زلف است سر بنهاده بر زانوی دوست
چشم نرگس در کرشمه سحرها خواهد نمود
کو نظرها بافته است از غمزه جادوی دوست
چون نمی بیند نظیر روی او گل جز در آب
بر لب جو می کند زآنروی جست وجوی دوست
از انتظار پای بوس سرو آب استاده بود
چون بدید آن قامت و بالا روان شد سوی دوست
تا ابد ریحان رحمت سر برآرد از گلم
گر برم با خاک بونی از نسیم موی دوست
بر سر آن کر کند افغان به دور گل کمال
بلبلان در بوستان نالند و او رکوی دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی و طراوت عشق میپردازد و از نقش دوست به عنوان محبوب سخن میگوید. او با استفاده از نمادهایی مانند گل، سرو و نرگس، احساسات خود را توصیف میکند. عشق او همچون گلی است که در بهار شکوفا میشود و زیباییهای طبیعی تحت تأثیر وجود دوست معنا پیدا میکنند. شاعر به انتظار و اشتیاق برای دیدن محبوب اشاره میکند و نشان میدهد که همه چیز در جهان از جمله گلها و بلبلها به خاطر جاذبه و زیبایی دوست ارزش و معنا دارد. در نهایت، عشق به دوست همچون نسیمی لطیف و دائمی در زندگیاش جاری است.