نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن است

شکل خود دید همانا چو ز آبت بدن است

نازک اندام که ز آسیب صبا تاب نداشت

ظلم باشد اگر از برگ گلش پیرهن است

ای گل از سیم بناگوش بتم گیر به وام

مایه حسن و میندیش که قرض حسن است

نکنم جز به خیال قد تو قصه دراز

بلبلان را سخن ار هست به سرو چمن است

نیست الا اثر سوز دل و آه درون

بر لب از خال تو این دود که بر جان من است

مشک بر گردن آن ترک خطا چیست ز زلف

بت چینش مگر آورده خراج ختن است

میچکد آب حیات از سخنان تو کمال

سخن این است که گویی تو دگرها سخن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و لطافت گل و معشوق اشاره می‌کند. او گل را به خاطر نرمی‌اش ستایش می‌کند و می‌گوید اگر به آن آسیبی برسد، ظلم است. شاعر از زیبایی معشوق خود می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق او حسینی دارد. او ابراز می‌کند که افکارش همیشه به زیبایی معشوق معطوف است و تنها نگرانی‌اش عشق و دل‌باختگی‌اش به اوست. در انتها، شاعر به تاثیر عمیق سخنان معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که این کلمات مانند آب حیات برایش ارزشمند است.