شمارهٔ ۲۳۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گلی چون سرو ما در هر چمن نیست
و گر باشد چنین نازک بدن نیست
به باریکی لبهاش ار سخن هست
در آن سوی میان باری سخن نیست
از آن حلوای لبها صوفیان را
بجز انگشت حسرت در دهن نیست
مرا بیمار پرسی آمد و گفت
بحمد الله که خونه زیستن نیست
نیاساید شهید عشق در خاک
گرش گردی ز کویت به کفن نیست
نشد دل جز میان بار و من گم
به او باشد بنین باری به من نیست
کمال آن مشک مو را نیک دریاب
کزین آهر به صحرای ختن نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و کمال یک فرد خاص و نادر است که مانند سروی در میان گلهاست. شاعر به لطافت و زیبایی چهره او اشاره میکند و میگوید اگرچه ممکن است دیگرانی نیز باشند، اما هیچکدام به این شدت زیبا و نازکبدن نیستند. همچنین به غم و حسرت عاشقانهاش اشاره میکند که حتی از بوسههای آن زیبایی نیز فقط حسرتی برای او باقی مانده است. شاعر از درد و جانکندن خود به عشق واقعی سخن میگوید و تأکید میکند که عشق واقعی در خاک نمیآید و وجودش فراتر از مادیات است. این شعر حسرت، زیبایی و عمق عشق را به تصویر میکشد.