شمارهٔ ۲۴۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما به کفر زلف او داریم ایمانی درست
بابت پیمان شکن عهدی و پیمانی درست
گرچه چشم میگویدم جویم دلت لیکن که یافت
قول مستی راست عهد نامسلمانی درست
عهدها بندد که سازم عاقبت دل با تو راست
راست گویم این سخن هم نیست چندانی درست
بر زبانها نا گذشت آن لب رقیب جنگجوی
در دهان عاشقان نگذشت دندانی درست
بار ما گر آستین افشان در آید در سماع
کس نه بیند خرقه پوشی با گریبانی درست
گوی دلها بسکه از هر سو ربودند و شکست
نیست بر دوشبتان از زلف چرگانی درست
پاره سازند اهل معنی جامه ها بر تن کمال
گر بخواند هفت بیت تو غزالخوانی درست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر کشمکش عشق و عقل است. شاعر از ایمان به زلف محبوب و پیمانهای شکستهاش میگوید و در عین حال، به تردیدها و مشکلاتی که در این راه وجود دارد، اشاره میکند. او به زیباییهای محبوبی که قلبش را تسخیر کرده نیز اشاره میکند و به این نکته میپردازد که هرچند دلش به او میتپد، اما واقعیتها و تجربیات عاشقانهاش باعث ناامیدیاش میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و معنویت ممکن است او را به سمت کمال و حقیقت هدایت کند، حتی اگر در این راه مشکلات زیادی وجود داشته باشد.