نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما درین دیر فتادیم هم از روز الست

رند و دیوانه و تلاش و خراباتی و مست

محنت ما همه دولت غم ما جمله نشاط

هستی ما همه نی نیستی ما همه هست

یک نفس در همه عالم ننشینیم در پای

تا نیاریم سر زلف دلارام به دست

آبرویی نشد از زهد ربانی ما را

ساقی عشق چو پیمانه ناموس شکست

نیست ما را سر طوبی و تمنای بهشت

شیوه مردم با اهل بود همت پست

زاهدان جای نشست ارچه به جنت دارند

عاشقان را نبود در دو جهان جای نشست

عشق را در حرم کعبه و بتخانه یکی است

رند میخانه‌نشین زاهد سجاده‌پرست

هرچه در چشم به جز صورت معشوق خطاست

هرچه در دست به جز دامن مقصود به دست

گرچه زد صورت خوبان ره عقل تو کمال

نیک بود آن همه صورت چو به معنی پیوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ حالتی از عشق و مستی است که شاعر به آن اشاره می‌کند. او از حالتی که در آن به سر می‌برد، سخن می‌گوید؛ حالتی که در آن دیوانه و رند است و با وجود تمام مشکلات، به نوعی شادابی و دولت در غم‌ها را تجربه می‌کند. شاعر به زهد و عبادت‌های ظاهری زاهدان انتقاد می‌کند و عشق واقعی را بالاتر از هر چیز می‌داند. او بیان می‌کند که عشق در تمام مکان‌ها (چه در حرم و چه در میخانه) یکی است و تنها آنچه که در نگاه واقعی وجود دارد، صورت معشوق است. در انتها، او به این نکته تأکید می‌کند که زیبایی‌های ظاهری بدون معنا ارزش کمتری دارند.